
رقصان شده ، در سرفه هایت ، خَردل و خون ای سربلند ، از جبهه های ِ ، فاو و مجنون تاول ، تنیده ، روی ِ دست و روی ِ ماهت مستانه ، آتش می زنی ، بر چشم و افسون دیدم نفس ، لرزان شده ، در سینه هایت هر گوشه از ملافه ات ، خونین و گلگون دانم ، در اندوهت ، هزاران ، درد داری گنجینه ای از درد ، گویی ، گنج و قارون همچون شهیدی ، گرچه در بستر فتادی گویا ، پلاکت ، گم شده ، در چرخ و گردون دستان ِ تو ، لبریز ِ عشق و مهربانیست ای خاطرات ِ سر پُل و سردشت و کارون رضا آسمان ( ر . ص . آسمان ) ...
ادامه مطلب
رقصان شده ، در سرفه هایت ، خَردل و خون ای سربلند ، از جبهه های ِ ، فاو و مجنون تاول ، تنیده ، روی ِ دست و روی ِ ماهت مستانه ، آتش می زنی ، بر چشم و افسون دیدم نفس ، لرزان شده ، در سینه هایت هر گوشه از ملافه ات ، خونین و گلگون دانم ، در اندوهت ، هزاران ، درد داری گنجینه ای از درد ، گویی ، گنج و قارون همچون شهیدی ، گرچه در بستر فتادی گویا ، پلاکت ، گم شده ، در چرخ و گردون دستان ِ تو ، لبریز ِ عشق و مهربانیست ای خاطرات ِ سر پُل و سردشت و کارون رضا آسمان ( ر . ص . آسمان ) ...
ادامه مطلب
ای پدر ، ای نور ِ ایمان و یقین رحمتی ، بر آسمانها و زمین ای پدر ، ای مجمع ِ لطف و صفا ای نگاهت ، لب به لب ، مهر و وفا دست هایت ، رحمت ِ حبل المتین با عصایت ، می خورد دل بر زمین من به قربان ِ دو چشم ِ خسته ات بوسه گاهم ، پای ِ تاول بسته ات گیسوانت ، همچو قلبت ، شد سپید من فدای ِ تو ، چرا ؛ قدّت خمید ؟ چشم هایت ، گرچه پیر است و نحیف قدرتی دارد ، که باشد ، بی حریف شانه هایت ، سنگ ِ زیر ِ آسیاب خم شده ، اما ؛ ندارد ارتعاب ای پدر ، ای در کرامت ، همچو رود کی توان در وصف ِ تو شعری سرود ( ر . ص . آسمان ) ...
ادامه مطلب