بــر روی نیـزه ، نگاهش چه مضطـر است
چشـمی به راه و چشم دگرسوی خواهر است
اجـرش به تیر و تیـغ ادا شـد ، ز کـوفیان
تنـها به این بهانه کـه او ، پور ِ حیـدر است
گفتـا بـه زنـدگی که به ذلت ، نخـواهمت
زیـن رو چـراغ شیـعه ز ِ نامش منـوّر است
با خواهـرش ، چـه غریبـانه گـفت زیـر ِ لب
این کـاروان و حـادثه هـایش ، مقـدّر است
دادش به دیـن ، دل و جـان را ، که وصف ِ آن
هـرگز نـه در خیـال و تصـور ، مصـوّر است
یارب ، چـه دید عمـه ی سادات ، کز پـی اش
خـون جای اشـک بر رخ ماهـش شنـاور است
در سـوگ و ماتـمت ، چـه نـویسم ز ِ کـربلا
جائیکه ، نوحـه خـوان ِ تـو ، زهرای ِ اطهر است
( ر . ص . آسمان )
برچسب:
نویسنده: علی میرزاپور